X
تبلیغات
رایتل

بدان

تاریخ : دوشنبه 30 بهمن‌ماه سال 1391 در ساعت 18:10

بدان میان من و تو  

حرفها بسیار است . 

چه گویمت  

دهان بسته 

شب از نیمه گذشته 

و گزمه ها پشت در می خوانند . 

 

بدان هنوز از بوی عطر تو مست می شوم 

ولی هوا 

مسموم بوی باروت است . 

 

بدان میان من و تو 

فاصله ایی نیست . 

میان لبان خاموش تو و 

لبهای پر خروش من 

چقدر فاصله کوتاه است .

سراب

تاریخ : شنبه 28 بهمن‌ماه سال 1391 در ساعت 11:05

چرایی نیست .

دلم تنگ باران است . 

خسته ام از تکرار بی رمق آینه وار یک وهم  

توهم تلخ درخت سبز کنار یک برکه .

اشک

تاریخ : شنبه 21 بهمن‌ماه سال 1391 در ساعت 15:38

دیرگاهیست 

که نه چتری به سر گرفته ام و نه بارانی به تن . 

آهسته گویمت :  

" نگاه ، 

 آبستن آسمان است . "

اعتراف

تاریخ : شنبه 14 بهمن‌ماه سال 1391 در ساعت 10:35

سلام ممنون از این همه لطف . سپاس از این همه بزرگواری . امروز بعد چهار روز سراغ وبلاگم اومدم . کامنتهای زیادی دیدم از دوستانی که چهره ایی نمیشناسم ، ولی از اسم و آدرس وبلاگ همدیگر رو می شناسیم و این مدت ارتباط عاطفی بین مون برقرار شده . البته دوستان آشنایانی هم بودند . منی که با این مقوله ( دنیای مجازی ) بیگانه بودم ، انگشت حیرت در دهان گزیدم و  به رابطانم با این دنیای مجازی بارک ا... گوفتم و در همین جا اعتراف میکنم در دنیای مجازی هم میتوان پلهای حقیقی ساخت . پلهایی به دل همنوعانی که ندیدیمشان و نمیشناسیمشان و .... 

از حسین و احسان که باعث شدند من وبلاگم رو راه بندازم ممنون هستم .

قشنگ مثل زندگی

تاریخ : شنبه 7 بهمن‌ماه سال 1391 در ساعت 09:23

توضیح : برای درک درست از حس من لطفا مطلب آورده شده را با تبسم برلب بخوانید .   

- دیشب خواب دیدم مردم . 

- جدا . 

- آره . حس جالبی بود . 

- مرگ که حس جالبی نداره . 

- اتفاقا ; همه جا حضور داشتم . همه رو می دیدم و همه هم من رو می دیدند . به هر کی می گفتم من مردم ، کسی باور نمی کرد . جالبه که اون رو هم باور نمی کردند . حس آزادی رو درک کردم . حس قشنگی بود . حس قشنگ آزادی . سبک بالی رو شناختم و به درک درستی از واژه ترسناک  "مرگ " رسیدم . در گوشی و یواشکی بگم ، حس قشنگی داشت . تجربه ی قشنگی که نه بد بود و نه ترسناک . آدم دوست داره یه جورایی تجربه اش کنه . خوردن یه لیوان آب خنک توی گرمای تابستان یا خوردن یه فنجان قهوه ی تلخ و داغ پشت پنجره ی اتاق در حالی که بارش برف رو تماشا میکنی . 

- یه جوری حرف می زنی آدم دوست داره تجربه ش کنه . 

- نمی دونم . شاید این واژه ی تلخ مثل شربت استامینوفن باشه که اگرچه تلخه ولی برامون خوبه . یا شاید اون چه که دیدم در باغ سبز بوده و با واقعیت خیلی فرق داشته باشه . هر چی بود قشنگ بود . قشنگ مثل زندگی .

کلام نا گفته

تاریخ : دوشنبه 2 بهمن‌ماه سال 1391 در ساعت 15:54

دهان

پر از هزار و یک کلام نا گفته

با دوستت دارم

خود را تهی از هرچه هست ، می کند .

یلدای بی سحر

تاریخ : یکشنبه 1 بهمن‌ماه سال 1391 در ساعت 18:24

ای سبز

            ای نور جاوید

دلم تنگ دستهای توست

                        یلدای بی سحر

ای یار

      ای یگانه ترین یار

ای فراسوی ذهنهای بی رمق

بمان پیشم

تا حدیث کوچ را

در سیاهی گور چال کنم .      

Online User

کد آمارگیر