X
تبلیغات
رایتل

لاف عاشقی

تاریخ : شنبه 10 آبان‌ماه سال 1393 در ساعت 10:10

دلم تنگه . 

دل تنگم .

 آسمون هم خساست میکنه . 

دلم بارون میخواد . 

برم زیر بارون و دو رکعت نماز با عبای قدیمی که بابا از کربلا اورده و یه دل سیر گریه . 

نه برای مشکلات خودم . 

برای یه سوار . 

یه سوار توی یه بیابون . 

برای عظمتش که این روزها ، شکل شهر و کشور و دلها  رو عوض کرده .

برای یه واقعه که بی رودرواسی حاضر نیستم هیچوقت جای آدمهای اون زمان باشم . 

خودم میدونم ، که اگر من هم بودم ، تو لشکر امام نبودم .

خدایا ممنونم که اینطور امتحان نشدم .

اون روز امتحان نشدم که امروز بلند لاف عاشقی آقا رو بزنم .

لافی که خیلیهامون هم میزنیم .

خدا جون ممنونم .

نظرات (5)
شایداگه قبلاازم می پرسیدن،می تونستم بگم که میرم.اما الان فک کنم دیگه شهامتش رو نداشته باشم.
التماس دعا :گل::گل:
دوست خوبم:
بحث شهامت نیست .
نقل واقع بینیه ‌
نمازتون قبول :)
دوست خوبم:
قبول حق .
منم مطمئنم توی لشکر امام نبودم
قبلا شک داشتم اما الان مطمئنم
دوست خوبم:
شکی نیست . اگر کسی بخواد بی ریا حرف بزنه ، همین رو میگه .
چه پست زیبا و بارونیی بود....
دلت همواره آرووووم رفیق...
دوست خوبم:
لطف داری .
ممنون .
منم دلتنگم و منتظر چشمم به آسمونه که بباره
صبح بدون ماشین اومدم سرکار به امید عصر و قدم زدن تو بارون اما انگار آسمون نمیخواد بباره
دوست خوبم:
خدا رو شکر که من رو شرمنده نکرد . امروز صدرا ازم پرسید کی بارون میاد ؟ گفتم امشب .شرمنده نشدم خدا رو شکر .
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
Online User

کد آمارگیر