X
تبلیغات
رایتل

العطش

تاریخ : دوشنبه 6 مهر‌ماه سال 1394 در ساعت 11:49

صدای العطش کشورم گوشم رو کر کرده .

 انگار اپیدمی عطش از خاک به باقی چیزها سرایت کرده . 

 امروز توی حمام بودم که صدای فریادهای تشنگی رو شنیدم . 

امروز دور و برم را خوب نگاه کردم ، همه چیز خشک شده بود درست مثل خاک تب کرده بیابونهای بی آب و علف .

دارم به داستانهای تمثیلی اعتقادی ایمان میآورم . واقعا همه مون از خاک هستیم و یه مجسمه ساز زبردست از خاک گل کرده ما رو ساخت و به قول گلیگمش کنار ساحل گذاشت تا خشک بشیم . آناتاپیشدوم بین النحرین جهت تفرج این مجسمه ها رو ساخت یا بنا به دلیلیمنطقی ساخت . به هرحال ساخته شدنمون ازگل این چند روزه شدیدا توی ذهنم داره بازیم میده . 

- این رو از وقتی فهمیدم که خیلی چیزها مثل زمین خشک کشورم خشک شد .

-  وقتی صدای العطش گوشم رو شنیدم .

- وقتی صدای نفس نفس زبانم رو شنیدم .

- وقتی چشمانم نای حرکت نداشت .

- وقتی ذهنم از تشنگی پس افتاد .

گوشم حرف خوبی نشنید و زبانم با واژهای مقدس بیگانه شد و چشمانم چیزی که باید ببینه ندید و ذهنم فکرهای درست رو کنار گذاشت .

نتیجه حاصله به کما رفتن فرهنگ شد .

اونچه که گفتم مربوط به خودم تنها نیست و فکر میکنم باید به وسعت کشور عزیزم مشمع برای ساختن قرنطینه درست کنیم .قرنطینه یی تا حال این کشور خوب بشه.

نظرات (2)
به امید اون روز
دوست خوبم:
به امیدش
ینی میشه؟
ینی میرسه اون روزی که حال سرزمینم رو خوب ببینم؟و ببینیم؟
چقدر حس ناامیدی بدهست
نمی خوام ناامید باشم
پس...
الهی به امید تو
دوست خوبم:
خداکنه که بشه
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
Online User

کد آمارگیر